جز تو کو ؟

غیر از خدا هیچ کس نبود ...

جز تو کو ؟

غیر از خدا هیچ کس نبود ...

  • ۲
  • ۰

یادش بخیر ...

شب بــود و داشت باز پــدر حــال دیـگری

در تـُنـگ آب بــود ، چـو مـاهی ، کنـار رود
 

هرگـز در آب تُنـگ ، بـه جایی نمی رسیـد

رســم   پریــدن   رفـقــا   را   بـلــد  نبــود

 
دل را زدم بـه آب ، بـه دسـت آورم دلــش

پرسیدم ازچه کشتی بر گل نشسته ­بـود

 
مــوج آمــد و بــه تنــگ زد و واژگون شد و

دستم گرفـت و برد به گلـزار و لب گشود

 
یادش بخیـر و حیف که از دست رفـت زود

آن روزهـا ، که غیر خدا ، هیــچ کس نبـود
 

چنـدین قــدم جلــوتر از آن آمدیـم و گفـت

بــر صــاحـبــان زنــده ی ایـن  قبـرها درود

 
دستــان رد زدنــد و گـذشتـنــد و پر زدنــد

بلبل نخواند ، مثل شهیدان ، چنین سرود

 
ساز دلـم ،  ز دوریشـان ،  سـوز می زنـد

چـرخ زمین ، بدون شهیــدان ، شده کبود

 
***

 
چرخی زد و اشـاره به عکـس شهید کـرد

لبخنــد کودکــانه در این قــاب گــل نمــود

 
دستی کشیـد و بـرگ ز رویش کنـار رفت

لــوح به روی قبــر به رویـش نوشتـه بـود

 
سنّـش هنــوز هـم نـرسیــده به پـانــزده

کـز فرش تن ربــود همـه تـار و مانــد پـود

 
هم سن و سال او همه سرگرم بازی اند

امّـا ، به توپ تانـک ، چه بازی توان نمود؟

 
حتی نداشـت بـار وظیـفه بـه روی دوش

سال شنـاسنـامـه ی خــود را ولی فــزود

 
ما می زنیـم سنـگ ولایـت به سینه مان

او هم به خـون نوشت ، ولایت مـدار بود

 
مـا کــه برای زندگـی از حــق گریختـیــم

لبّـیــک را  شهیــد عَلَــم کــرده و  عمــود

 

سعید وکیلی ، مرداد یک هزار و سیصد و نود و دو !                 

  • ۹۲/۰۵/۲۵
  • سعید وکیلی

جبهه

جزتوکو

جنگ

دفاع مقدس

سعید وکیلی

شعر

شعر دفاع مقدس

شهدا

شهید

نظرات (۲)

دستی که ورق میزند این خاطره ها را
باید بنویسد غم جان کندن ما را

زیبا بود...
پاسخ:
ممنون ...
عرفات محل هبوط آدم از بهشت است و مبدا حیات انسان بر کره زمین، و آدم چون خود را بر زمین یافت، گریست و انابه کرد. تو هم گریه و انابه کن، آن چنان که گویى این تویى که اکنون از بهشت هبوط کرده اى، و خود را، تنهاى تنها، بر بیابان عرفات یافته اى.
"سید مرتضی آوینى. مقاله ى وقوف در عرفات"
پاسخ:
هم ضامـن آهــویی  و  هم شافــع مایی       خورشیـدی و  سلطـانی و  حـج فقـرایی
حالا که نشـد  کعـبـه مـرا  راضی دیـــدار       من هم به دل احرام تو بستم که رضایی
گـویا عرفات است در این صحن و سرایت       دارد عــرفه  در حـرمـت  حـال و هــوایی
کین را نه فقط  زائـر بشکستـه دل "حتی"     دل داده ی دور از حـرمــت  داد گـواهــی
خورشیـد که نه ، گنبـد تو منبع نـور است      ابــر و مه و شمس و فلکـند ، آیـنه هایی

اگه کامل شد به عنوان مطلب میذارمش توی سایت ...

*** سعید وکیلی ***

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی